جلال الدين الرومي

305

فيه ما فيه ( فارسى )

( 135 ) س 8 ، « جمادات را جماد چرا مىگويند الخ » در مثنوى قريب بدين مضمون فرمايد : عالم افسرده است و نام او جماد * جامد افسرده بود اى اوستاد ( ص 218 ، س 5 ) ( 136 ) س 17 ، « نمىبينى چندين هزار كافر الخ » در مثنوى اين مضمون را مشروح‌تر بيان فرموده و گفته است : از يك انديشه كه آيد در درون * صد جهان گردد به يك دم سرنگون جسم سلطان گر به صورت يك بود * صد هزاران لشگرش در تك بود باز شكل و صورت شاه صفى * هست محكوم يكى فكر خفى خلق بىپايان ز يك انديشه بين * گشته چون سيلى روانه بر زمين هست آن انديشه پيش خلق خرد * ليك چون سيلى جهانى را خورد و برد پس چو مىبينى كه از انديشهء * قائمست اندر جهان هر پيشهء خان‌ها و قصرها و شهرها * كوه‌ها و دشت‌ها و نهرها هم زمين و بحر و هم مهر و فلك * زنده از وى همچو از دريا سمك پس چرا از ابلهى پيش تو كور * تن سليمانست و انديشه چو مور ( ص 127 ، س 14 به بعد ) ( 137 ) ص 73 ، س 6 ، « رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر » حديث نبوى و نص آن مطابق نقل سيوطى در جامع الصّغير ( ج 2 ص 85 ) و مناوى در كنوز الحقائق ( ص 90 ) چنين است : قدمتم خير مقدم و قدمتم من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر مجاهدة العبد هواه - منتهى جمله اولى ( قدمتم خير مقدم ) در كنوز الحقائق نيامده و مولانا اين حديث را در مثنوى عنوان كرده و شرح و تفسيرى سخت مستوفى و دلكش و مؤثّر نموده است بدين‌طريق : اى شهان كشتيم ما خصم برون * ماند زان خصمى بتر در اندرون كشتن اين كار عقل و هوش نيست * شير باطن سخرهء خرگوش نيست دوزخست اين نفس و دوزخ اژدهاست * كو به درياها نگردد كمّ و كاست